شب و تنهایی و ماه و ستاره...

هفت خط...

یه خط داشت اما هفت خط بود …

 

گاهی احساس میکنی اگر وقت بذاری و به یک سیب زمینی پخته عشق بورزی ، بیشتر جواب میده تا به بعضی آدما …

 

 

[ یکشنبه ۱۳٩۳/٤/٢٢ ] [ ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ ] [ سارا ] [ نظرات () ]

قطع امید...

همیشه سکوت؛

نشانه تایید حرفِ طرفِ مقابل نیست؛

گاهی نشانه قطع امید؛

از سطح شعور اوست ...!


[ چهارشنبه ۱۳٩۳/٤/۱۸ ] [ ٧:٢۸ ‎ب.ظ ] [ سارا ] [ نظرات () ]

 

ثانیه های انتظار پشت چراغ قرمز را تاب بیاور؛

شاید خدا دارد آرزوی کودکِ دست فروش را برآورده می کند ...

 


[ دوشنبه ۱۳٩۳/٤/۱٦ ] [ ٥:٠۳ ‎ب.ظ ] [ سارا ] [ نظرات () ]

عادت

زمان هیچ گاه دردی را دوا نکرده؛

این ما هستیم که به مرور، به درد ها عادت میکنیم .

[ چهارشنبه ۱۳٩۳/۱/٢٠ ] [ ٧:۱٥ ‎ب.ظ ] [ سارا ] [ نظرات () ]

خسته و دلسرد

شب تا سحر من بودم و لالای باران

اما نمی دانم چرا خوابم نمی برد؟

غوغای پندارم نمی مرد

غمگین و دلسرد

روحم همه رنج

جانم همه درد

[ دوشنبه ۱۳٩٢/٧/۱٥ ] [ ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ ] [ سارا ] [ نظرات () ]

آخرین دانه کبریت

مثل کبریت کشیدن در باد، زندگی دشوار است...

من خلاف جهت آب شنا کردن را ، مثل یک معجزه باور دارم.

من که به معجزه ی عشق ایمان دارم

    میکشم آخرین دانه ی کبریتم را در باد...

       

         هرچه بادا باد ...

 

[ دوشنبه ۱۳٩٢/٥/٧ ] [ ٩:٢٠ ‎ب.ظ ] [ سارا ] [ نظرات () ]

خداوند همه چیز میشود همه کس را

یک نفس عمیق بکش.

برای چند لحظه همه ی نگرانی ها و دغدغه های خود را کنار بگذار.

با آرامش ادامه مطلب را بخوان.

بسم الله .  توکلت علی الله


ادامه مطلب
[ چهارشنبه ۱۳٩٢/٥/٢ ] [ ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ ] [ سارا ] [ نظرات () ]

ناخوشی...

میخواهــــم راحـــــت باشم

بی جسـارت و بـی خجالت

در جواب چه خــــــــبر ها ؟!

چشمانم را ببندم و بگویم :

ناخـــــوشی . . .

 

دلم به کما رفته...

برای زنده شدنش دست به دعا شوید

 


[ دوشنبه ۱۳٩٢/٤/۳۱ ] [ ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ ] [ سارا ] [ نظرات () ]

بهترینم...

قایقت میشوم

 

بادبانم باش.

 

بگذار هرچه حرف پشت مان میزنند مردم،

 

باد هوا شود ،

 

دورترمان کند !!!

 

[ چهارشنبه ۱۳٩٢/۳/٢٢ ] [ ٥:٢٥ ‎ب.ظ ] [ سارا ] [ نظرات () ]

دلم شکست...

آنکه میگفت : منم بهر تو غمخوارترین

 

چه دل آزارترین شد ،‌ چه دل آزارترین

 


[ جمعه ۱۳٩٢/۳/۱٧ ] [ ٩:۱۱ ‎ب.ظ ] [ سارا ] [ نظرات () ]

خدایا

پروردگارا آنگونه زنده ام بدار

که نشکند دلی از زنده بودنم

و آنگونه بمیرانم

که به وجد نیاید کسی از نبودنم...


[ چهارشنبه ۱۳٩٢/٢/٢٥ ] [ ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ ] [ سارا ] [ نظرات () ]

خدا از راه میرسد...

شک نکن؛

 

درست در لحظه ی آخر؛

 

در اوج توکل و در نهایت تاریکی؛

 

نوری نمایان می شود؛

 

معجزه ای رخ می دهد؛

 

خدا از راه می رسد ...

 

[ یکشنبه ۱۳٩٢/٢/٢٢ ] [ ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ ] [ سارا ] [ نظرات () ]

چرا این همه از خدا دور هستم ...

سال‌ها پیش از این

زیر یک سنگ

در گوشه‌ای از زمین

من فقط یک کمی خاک بودم

همین.

****

یک کمی خاک

که دعایش

دیدن آخرین پله آسمان بود

آرزویش همیشه

پر زدن تا ته کهکشان بود

خاک هر شب دعا کرد

از ته دل خدا را صدا کرد

یک شب آخر دعایش اثر کرد

یک فرشته تمام زمین را خبر کرد

و خدا تکه‌ای خاک برداشت

آسمان را در آن کاشت

خاک را

توی دستان خود ورز داد

روح خود را به او قرض داد

خاک

توی دست خدا نور شد

پر گرفت از زمین دور شد

 

 

****

راستی

من همان خاک خوشبخت

من همان نور هستم

پس چرا گاهی اوقات

این همه از خدا دور هستم ...

[ سه‌شنبه ۱۳٩٢/٢/۱٧ ] [ ۱:٤٧ ‎ب.ظ ] [ سارا ] [ نظرات () ]

تمومه...

به نابودی کشوندیم تا بدونم 

 همه بود و نبود من تو بودی
                                  

بدونم هر چی باشم بی تو هیچم

بدونم فرصت بودن تو بودی                                         

همه دنیا بخواد و تو بگی نه

 نخواد و تو بگی آره... تمومه                                  

همین که اول و آخر تو هستی,

 به محتاج تو محتاجی حرومه                                   

پریشون چه چیزا که نبودم

   دیگه می خوام پریشون تو باشم                              

تویی که زندگیمو آبرومو

باید هر لحظه مدیون تو باشم                              

فقط تو می تونی کاری کنی که

دلم از این همه حسرت جدا شه                                    

به تنهاییت قسم تنهای تنهام

 اگه دستم تو دست تو نباشه                                 


       تو همیشه هستی اما این منم که از تو دورم

    من که بی خورشید چشمات مثل ماهِ سوت و کورم

            نمیخوام وقتی تو هستی آدم آدمکا شم

        چرا عادتم تو باشی؟ میخوام عاشق ِ تو باشم


 
تازه فهمیدم به جز تو حرفِ هیشکی خوندنی نیست

      آدما میان و میرن هیشکی جز تو موندنی نیست

        منو از خودم رها کن تا دوباره جون بگیرم

    خستم از این عقل خسته من میخوام جنون بگیرم

[ دوشنبه ۱۳٩٢/٢/٢ ] [ ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ ] [ سارا ] [ نظرات () ]

غم مخور !

زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست

و دلم بس تنگ است

باز هم می‌خندم

آنقدر می‌خندم که غم از روی رود…

زندگی باید کرد

گاه با یک گل سرخ

گاه با یک دل تنگ

گاه باید رویید در پس این باران

گاه باید خندید بر غمی بی‌پایان…

[ شنبه ۱۳٩٢/۱/۳۱ ] [ ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ ] [ سارا ] [ نظرات () ]

واقعیت تلخ !!

اولین روز بارانی را بخاطر داری؟؟

غافلگیر شدیم، چتر نداشتیم

خندیدیم...........دویدیم

وبه شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم

دومین روز بارانی چطور؟

پیش بینی اش را کرده بودی،چتر آورده بودی

و من غافلگیر شدم

سعی می کردی من خیس نشوم و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود

و سومین روز چطور؟

گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرمابخوری!

چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد

و چند روز پیش را چطور؟ به خاطر داری؟

که با یک چتر اضافه آمدی

و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش وچالمان نرود

دو قدم از هم دورتر برویم

............فردا دیگر برای قدمزدن نمی آیم

.........تنها برو................


 

[ شنبه ۱۳٩٢/۱/٢٤ ] [ ۸:٤۸ ‎ب.ظ ] [ سارا ] [ نظرات () ]

با خوب، خوب بودن هنر نیست ...

 

با خوب، خوب بودن هنر نیست...

ما همه با زندگی معامله می کنیم؛

با خودمان هم معامله می کنیم و با کسانی که دوستشان داریم هم؛

اگر نبخشی، نمی بخشم؛

خیانت کنی، خیانت می کنم؛

بدی کنی، بدی می کنم؛

دروغ بگویی، دروغ می گویم؛

و همیشه کوچک می مانیم؛

بدون تجربه ی زندگی بالاتر و آرمانی تر!

این را بدانیم که با خوب، خوب بودن هنر نیست ...

 


[ جمعه ۱۳٩٢/۱/۱٦ ] [ ٦:٤٧ ‎ب.ظ ] [ سارا ] [ نظرات () ]

کاش...

دلم یک آلزایمر خفیف میخواهد...

[ یکشنبه ۱۳٩۱/۱٢/٢٧ ] [ ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ ] [ سارا ] [ نظرات () ]

 

لنگه های چوبی درب حیاطمان

گرچه کهنه اند و جیر جیر میکنند

ولی خوش به حالشان که لنگه ی همند...

[ پنجشنبه ۱۳٩۱/۱٢/۳ ] [ ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ ] [ سارا ] [ نظرات () ]

سخت بالا بروی ساده بیایی پایین...

درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند

معنی کور شدن را گره ها می فهمند

سخت بالا بروی ، ساده بیایی پایین

قصه ی تلخ مرا سرسره ها می فهمند

یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن

چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند

 

[ جمعه ۱۳٩۱/۱۱/٢٠ ] [ ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ ] [ سارا ] [ نظرات () ]