شب و تنهایی و ماه و ستاره...

واقعیت تلخ !!

اولین روز بارانی را بخاطر داری؟؟

غافلگیر شدیم، چتر نداشتیم

خندیدیم...........دویدیم

وبه شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم

دومین روز بارانی چطور؟

پیش بینی اش را کرده بودی،چتر آورده بودی

و من غافلگیر شدم

سعی می کردی من خیس نشوم و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود

و سومین روز چطور؟

گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرمابخوری!

چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد

و چند روز پیش را چطور؟ به خاطر داری؟

که با یک چتر اضافه آمدی

و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش وچالمان نرود

دو قدم از هم دورتر برویم

............فردا دیگر برای قدمزدن نمی آیم

.........تنها برو................


 

[ شنبه ۱۳٩٢/۱/٢٤ ] [ ۸:٤۸ ‎ب.ظ ] [ سارا ] [ نظرات () ]