شب و تنهایی و ماه و ستاره...

ای ستاره ها

ای ستاره ها که از جهان دور

چشمتان به چشم بی فروغ ماست

نامی از زمین و از بشر شنیده اید؟

در میان آبی زلال آسمان؟

ای ستاره ای که پیش دیده ی منی

باورت نمیشود که در زمین

هرکجا به هرکه میرسی

خنجری میان پشت خود نهفته است

پشت هر شکوفه ی تبسمی

خار جانگزای حیله ای شکفته است

آنکه با تو میزند صلای مهر

جز به فکر غارت دل تو نیست...

گر چراغ روشنی به راه توست

چشم گرگ جاودان گرسنه است

ای ستاره ما سلاممان بهانه است

عشقمان دروغ جاودانه است

و آنکه با تو صادقانه درد و دل کند

های های گریه ی شبانه است

ای ستاره ای ستاره ی غریب

ما اگر ز خاطر خدا نرفته ایم

پس چرا به داد ما نمیرسد؟

ما صدای گریه مان به آسمان رسید

از خدا چرا صدا نمیرسد؟؟

 

 

[ جمعه ۱۳٩۱/٤/٩ ] [ ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ ] [ سارا ] [ نظرات () ]