شب و تنهایی و ماه و ستاره...

چرا واقعأ؟؟

چرا دنیا مه آلود است؟

 

چرا نوع بشر در منجلاب یاس خوابیده است؟

 

چرا پیوسته از افکار پوچ خویش می نالیم؟

 

چرا این گونه سطح فکر ما کوته و محدود است؟

 

چرا در موج گنداب گناه خویش و کفر می غلطیم؟


چرا انسان، چو حیوان بی هدف سرگشته می گردد؟

 

چرا نا مردمی ها، حق کشی ها، در سیه چال ذلت غوطه ور خوردن، پیش ما این قدر معمول است؟


چرا این گونه در مرداب پستی ها فرو رفتیم؟ چرا برق نگاه ها، دمادم رو به خاموشی است؟


چرا آن سوی وادی های عالم را نمی بینیم؟


چرا چون مردگان، در گور اوهام سیاه خویش مدفونیم؟ چرا این گونه خاموشیم؟

چرا ننگ مذلت را به خود هموار می سازیم؟

 

چرا افسانه می گوییم و با افسانه ها شادیم؟

 

چرا تقلید ما از دیگران تنها تباهی ها و پستی هاست؟

 

چرا ته مانده های جام های غرب را مستانه می نوشیم؟ چرا خود را حقیر و پست می دانیم؟

 

بپا خیزیم و با نیروی ایمان ما فوق طبیعت از اسارت ها رها گردیم...

 

[ پنجشنبه ۱۳٩۱/٦/٩ ] [ ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ ] [ سارا ] [ نظرات () ]